سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
شهر حدیث

دریاچه ی قو
 
قالب وبلاگ

آسمان

آسمان

تو که بال و پر پرواز داری

پر از گنجشک‌های بی‌قراری

اگر توفان بیاید آسمان را

کجای بال‌هایت می‌گذاری؟


[ سه شنبه 92/5/15 ] [ 6:6 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]
[ شنبه 91/11/7 ] [ 11:36 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]
سلام.
اولین دفتر از دوبیتی‌های گنجشکی با عنوان خدا تسبیحی از گنجشک دارد
که مجموعه‌ای است از 1-40 دوبیتی 
در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسید.
...و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.

خدا تسبیحی از گنجشک دارد

دفتر دوم این دوبیتی‌ها را به زودی به ناشر دیگری خواهم سپرد.
مدتی نبودم، هر چند روزهای پر فراز و نشیبی را سپری کردم، ولی سنگ نبودم...

یک دوبیتی گنجشکی جدید بخوانید:

تو هم مثل دل من بی‌قراری 
صبوری، ساده‌ای، چشم‌انتظاری
تو را هم عاشقانه دوست دارم
تو با گنجشک‌ها فرقی نداری


[ پنج شنبه 91/8/4 ] [ 1:32 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

هواپیما

سفر

شب

شهر

من

ساک

دو شیشه ادکلن، یک پیرهن ساک

دل من، خالی از دلبستگی‌ها

پر از گنجشک‌های بی‌وطن،

ساک


[ جمعه 91/4/9 ] [ 1:3 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

 

پیراهن

تمامم کن

صدا کن مردنم را

بیاید این دو چشم روشنم را

ببندد، زودتر، اما ببخشد

به گنجشکان گل پیراهنم را

.................................

یک غزل گنجشکی بخوانید از

دکتر مژگان عباسلو


[ یکشنبه 91/2/24 ] [ 2:3 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

خبر از یک بهار آشنا نیست

کسی حتا نمی‌پرسد: «چرا نیست؟»

اگر دست من و گنجشک‌ها بود...

ولی دست من و گنجشک‌ها نیست


[ شنبه 91/1/26 ] [ 12:59 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

میان این همه فریاد در شهر

نمی‌پیچد صدای باد در شهر

اگر دست من و گنجشک‌ها بود

درخت از پا نمی‌افتاد در شهر


[ پنج شنبه 91/1/17 ] [ 11:27 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

گنجشک

سبک‌تر از تن باران، تن تو

و از گنجشک‌ها پر دامن تو

دوباره بوی گل پیچید، انگار

نسیمی رد شد از پیراهن تو


[ جمعه 90/12/19 ] [ 1:15 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

زیاد گریه می‌کنم. گاهی با بهانه، گاهی بی‌بهانه. هر چند معتقدم که برای گریه همیشه بهانه هست، در روزگاری که هستیم.گاهی که بهانه کم دارم کافی است فقط به عکس کودکی کنار پدر شهیدش نگاه کنم تا چشم‌هایم تر شوند. به همین راحتی!

این عکس و این عکس همیشه بهانه‌های خوب من بوده‌اند. 

این روزها اما بهانه‌ی جدیدی به مجموعه‌ی بهانه‌های من افزوده شده است برای این که به حال خودم گریه کنم.

شهید احمدی روشن و گنجشکش

شهید احمدی روشن و گنجشکش

من و تکراری از «من، من...» مسافر!

من و آواری از ماندن مسافر!

تو و پرواز با بال شکسته

دل گنجشک‌ها روشن مسافر!

..................................................

عکس دیگری از شهید و گنجشکش

غزلی از محمد رضا وحید زاده

غزلی از علی محمد مودب

غزلی از میلاد عرفان پور

یک مثنوی از حامد حجتی

غزلی از سید محمد مهدی شفیعی

شعری از حسن صنوبری

نوشته‌ای از محمد حسین نیکزاد

غزلی از مهرداد قصری فر

شعری از عارفه دهقانی

دوبیتی‌های عاشورایی من در وبلاگ از این دست


[ یکشنبه 90/10/25 ] [ 10:4 صبح ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]

دوبیتی، چشم‌هایم را امان داد

به گنجشک درونم آشیان داد

در آورد از تنم پیراهنم را

به باران زخم‌هایم را نشان داد

.............................................

دوبیتی‌های عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید

 


[ شنبه 90/10/10 ] [ 12:11 عصر ] [ سید حبیب نظاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 94
بازدید دیروز: 87
کل بازدیدها: 170620