تمامم کن
صدا کن مردنم را
بیاید این دو چشم روشنم را
ببندد، زودتر، اما ببخشد
به گنجشکان گل پیراهنم را
.................................
یک غزل گنجشکی بخوانید از
دریاچه ی قو
تمامم کن
صدا کن مردنم را
بیاید این دو چشم روشنم را
ببندد، زودتر، اما ببخشد
به گنجشکان گل پیراهنم را
.................................
یک غزل گنجشکی بخوانید از

دوبیتی، چشمهایم را امان داد
به گنجشک درونم آشیان داد
در آورد از تنم پیراهنم را
به باران زخمهایم را نشان داد
.............................................
دوبیتیهای عاشورایی را در وبلاگ از این دست بخوانید
مناجات

کمک کن تا دو چشم روشن من...
بریز این سایهها را از تن من!
دل گنجشکها میگیرد از این
شبِ چسبیده بر پیراهن من
..........................................
شبهای قدر را قدر ندانستهام.
سیاهی همچنان بر پیراهنم چسبیده است.
دعایم کنید!... شاید سایهها بریزند از تنم!
شاید او کمک کند تا چشمهای من... شاید...
.........................................
لینک 1: یک دوبیتی گنجشکی در وبلاگ سرشار از شعر و باران خانم رقیه ندیری
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ |