من و تو
.jpg)
مبادا دل
سر رفتن بگیرد
به شب، اندوه ما دامن بگیرد
مبادا دست این مردم دوباره
مرا از تو، تو را از من بگیرد
دریاچه ی قو
من و تو
.jpg)
مبادا دل
سر رفتن بگیرد
به شب، اندوه ما دامن بگیرد
مبادا دست این مردم دوباره
مرا از تو، تو را از من بگیرد

قناری
به قناری زندگی ام محمد حسین

در اعماق صدای تو غمی هست
در آواز تو راز مبهمی هست
قناری باش، اگر گفتند: آدم...
بگو در هر قناری آدمی هست.
مرغ دریا

به من یک آسمان آغوش می داد
هزاران موج پولک پوش می داد
دل من مرغ دریا بود، اما
به آواز تو دریا گوش می داد.

1
دوبیتی های گمنام و من و تو
رباعی های خیّام و من و تو
چه قدر آن روز با هم شروه خواندیم
دوتار تربت جام و من و تو
2
اگر چه کولی و شبگرد بودیم
ولی اندازه ی هم مرد بودیم
سرودند از غم نان، شاعرک ها
من و تو شاعران درد بودیم
سلام
1
به من گفتی که شاید ساک خود را...
به این زودی نباید ساک خود را...
من و تو همسفر بودیم، بی من
دلت آیا می آید ساک خود را...؟
2
چرا باید بمانم تا تو هستی؟
چگونه می توانم تا تو هستی...؟
دلم پوسید از بس لال ماندم
چه آوازی بخوانم تا تو هستی؟
سلام و خداحافظ
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ |